امنیت دنیای اینترنت و تکنولوژی
هر چیزى زکاتى دارد و زکات دانش این است که آن را به اهلش بیاموزى.
اولین گام در امنیت اطلاعات :
عبارت‌های «امنیت شبکه» و «امنیت اطلاعات» اغلب به جای یگدیگر مورد استفاده قرار می گیرند. امنیت شبکه به طور کلی برای فراهم کردن امکان حفاظت از مرزهای یک سازمان در برابر نفوذگران (مانند هکرها) به کار می رود. با این حال، امنیت اطلاعات به صراحت بر روی محافظت از منابع اطلاعاتی در برابر حمله ویروس‌ها یا اشتباهات ساده توسط افراد درون سازمان متمرکز شده است و برای این منظور از تکنیک‌های جلوگیری از از دست رفتن داده‌ها (DLP) بهره می برد. یکی از این تکنیک ها، تقسیم بندی شبکه‌های بزرگ توسط مرزهای داخلی است.

rss

درباره ما
إنَّ لِکُلِّ شَیءٍ زکاةً، وزکاةُ العِلمِ أن یُعَلِّمَهُ أهلَهُ . هر چیزى زکاتى دارد و زکات دانش این است که آن را به اهلش بیاموزى . امام صادق علیه‏السلام
آمار و امكانات
تعداد بازدیدها :
افراد آنلاین :
Creative Commons License
This work is licensed under a Creative Commons Attribution-ShareAlike 3.0 Unported License.
[html] [/html]





Powered by WebGozar


معرفی سایت
ارسال شده توسط امین مقسومی در ساعت ۱۱:٥۳ ‎ب.ظ

امروز به جای اینکه عکس بزارم لینک یک سایت ایرانی رو می زارم که واقعا عکس هایی که در این سایت موجود است بسیار عالی و شگفت انگیز است .

سایت گوناگون

سایت دوم که انتخاب کردم تاریخچه مدل ماشین بنز رو گذاشته که بسیار زیباست

سایت گوناگون صفحه تصاویر بنز

یه مطلب جالب دیگه هم در ادامه مطلب به نقل از همین سایت نوشتم که خیلی جالبه و پیشنهاد می کنم حتما بخونینش


داستانی که در زیر نقل می‌شود، مربوط به دانشجویان ایرانی است که دوران سلطنت «احمدشاه قاجار» برای تحصیل به آلمان رفته بودند و آقای «دکتر جلال گنجی» فرزند مرحوم «سالار معتمد گنجی نیشابوری» برای نگارنده نقل کرد :

ما هشت دانشجوی ایرانی بودیم که در آلمان در عهد «احمد شاه» تحصیل می‌کردیم. روزی رئیس دانشگاه به ما اعلام نمود که همه دانشجویان خارجی باید از مقابل امپراطور آلمان رژه بروند و سرود ملی کشور خودشان را بخوانند. ما بهانه آوریم که عده‌مان کم است.
گفت: اهمیت ندارد. از برخی کشورها فقط یک دانشجو در اینجا تحصیل می‌کند و همان یک نفر، پرچم کشور خود را حمل خواهد کرد، و سرود ملی خود را خواهد خواند .
چاره‌ای نداشتیم. همه ایرانی‌ها دور هم جمع شدیم و گفتیم ما که سرود ملی نداریم، و اگر هم داریم، ما به ‌یاد نداریم. پس چه باید کرد؟
وقت هم نیست که از نیشابور و از پدرمان بپرسیم. به راستی عزا گرفته بودیم که مشکل را چگونه حل کنیم.
یکی از دوستان گفت: اینها که فارسی نمی‌دانند. چطور است شعر و آهنگی را سر هم بکنیم و بخوانیم و بگوئیم همین سرود ملی ما است. کسی نیست که سرود ملی ما را بداند و اعتراض کند.
اشعار مختلفی که از سعدی و حافظ می‌دانستیم، با هم تبادل کردیم. اما این شعرها آهنگین نبود و نمی‌شد به‌صورت سرود خواند. بالاخره من [دکتر گنجی] گفتم: بچه‌ها، عمو سبزی ‌فروش را همه بلدید؟ گفتند: آری. گفتم: هم آهنگین است، و هم ساده و کوتاه.
بچه‌ها گفتند: آخر عمو سبزی ‌فروش که سرود نمی‌شود.
گفتم: بچه‌ها گوش کنید! و خودم با صدای بلند و خیلی جدی شروع به خواندن کردم: «عموسبزی‌فروش . . . بله. سبزی کم‌فروش . . . بله. سبزی خوب داری؟ . . . بله.»
فریاد شادی از بچه‌ها برخاست و شروع به تمرین نمودیم. بیشتر تکیه شعر روی کلمه «بله» بود که همه با صدای بم و زیر می‌خواندیم.
همه شعر را نمی‌دانستیم. با توافق هم‌دیگر، «سرود ملی» به این‌صورت تدوین شد :
عمو سبزی ‌فروش! . . . بله.
سبزی کم‌فروش! . . . . بله.
سبزی خوب داری؟ . . بله.
خیلی خوب داری؟ . . . بله .
عمو سبزی ‌فروش! . . . بله.
سیب کالک داری؟ . . . بله .
زال‌زالک داری؟ . . . . . بله.
سبزیت باریکه؟ . . . . . بله.
شبهات تاریکه؟ . . . . . بله.
عمو سبزی ‌فروش! . . . بله.
این را چند بار تمرین کردیم. روز رژه، با یونیفورم یک‌شکل و یک‌رنگ از مقابل امپراطور آلمان، «عمو سبزی ‌فروش» خوانان رژه رفتیم. پشت سر ما دانشجویان ایرلندی در حرکت بودند. از «بله» گفتن ما به هیجان آمدند و «بله» را با ما همصدا شدند، به‌طوری که صدای «بله» دراستادیوم طنین‌انداز شد و امپراطور هم به ما ابراز تفقد فرمودند و داستان به‌خیر گذشت.